محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
438
مخزن الأدوية ( ط . ج )
طرف اندرون آن به هم رسيده باشد بتراشند و باز چنان نمايند تا هر مقدار كه خواهند و ديگرى زنجار دودى است و آن چنان است كه مس را صفحههاى بسيار تنگ سازند و بر هم چيده سركه تند بر آن ريزند و بگذارند در سردابهاى بسيار سرد تا زنگار شود پس زنگ آن را گرفته در هر پنج مثقال آن چهار اوقيه سركه كهنه داخل كرده در هاون مسى بسيار بسايند تا غليظ گردد پس شب يمانى و ملح اندرانى و بوره سرخ از هر يك چهار مثقال اضافه نموده فتيلهها ساخته در آفتاب گذارند تا خشك گردد و اقسام ديگر نيز مىسازند و بهترين همه معدنى است پس دودى و آن را مغشوش به سنگريزه سوده مىنمايند و امتحان آن آنست كه چون تر كنند و با انگشت بمالند نرم گردد به خلاف زنجار غير مغشوش و مغشوش به قلقنت نيز مىكنند و امتحان آن آنست كه بر اخگر گذارند اگر سرخ گردد مغشوش است زيرا كه قلقنت بر آتش سرخ مىگردد به خلاف زنجار . طبيعت آن : در چهارم گرم و خشك . افعال و خواص آن : از سموم قتاله است و اكال و لذاع و معفن و مورث قرحه و سترنده گوشت و قالع آثار و با موم و روغن زيت بىلذع و مانع زياده شدن قروح خبيثه و ساعيه و ورم جراحات و باعث رويانيدن گوشت و با صمغ البطم و بوره سرخ جهت جرب متقرح و برص و پخته آن با عسل جهت تنقيه چرك جراحات وسخه و دانه بواسير جاسيه و ناصور مقعده و مطبوخ آن با سركه و عسل جهت قروح لثه و جوششها و زخمهاى اعضاى بارد المزاج مانند دهان و بينى و گوش و استرخاى لثه و غلظت اجفان و اكتحال آن با عسل جهت غلظت اجفان و طلاى محرق آن با فندق سوخته و كثيراى سرخ و سفيده تخم مرغ جهت كل جراحات حادث در سطح بدن مجرب و محلول آن در شير دختران و سركه در هاون مس به حدى كه غليظ و خشك گردد جهت حدت بصر و قلع بياض و ناخنه و دمعه و سبل و سلاق مجرب و محرق آن كه در سودن شبيه به توتيا گردد جهت جرب و استرخاى پلك چشم و سلاق و رطوبت او را خشك كند و به دستور با ادويه مناسبه جهت امراض چشم و با مراهم جهت خوردن لحم زايد و اصلاح قروح خبيثه متعفنه و با ادويه مناسبه جهت قروح شهديه سر و چون با اشق بسرشند و فتيله ساخته در بواسير گذارند فايده بخشد و نفوخ آن در بينى جهت بدبويى و زخم آن نافع و ليكن بايد كه دهان را پر آب كنند كه گرد آن به حلق نرسد زيرا كه گرد آن مضر حلق است مصلح آن شير تازه دوشيده و مسكه و چون زنجار مضر اعضاى عصبانى است استعمال آن بىضرورت جايز نيست و عند الضرورت مقدار كم آن با ادويه مغريه و ادهان و لعابات و يك درم آن كشنده به قرحه جگر و بعد از تجاوز از معده عديم العلاج مصلح آن جلاب و آب گرم و روغن بادام و لعابها و مرقهاى چرب و ساير تدابير اسفيداج و زنجفر و زيبق خورده است . بدل آن : به وزن آن اقليميا و نيم وزن آن زنجفر است . زنجبيل به فتح زاى و سكون نون و فتح جيم و كسر باى موحده و سكون ياى مثناة تحتانيه و لام به هندى تر تازه آن را ادرك و خشك آن را سونته نامند و سندهى نيز گويند . ماهيت آن : بيخى است معروف نبات آن شبيه به نبات شقاقل و از آن كوچكتر و برگهاى آن باريك طولانى به قدر يك شبر و زياده و بىگل و ثمر و در مازندران نيز به هم مىرسد و در بلاد هند و دكهن و گجرات و بنگاله بسيار مىشود و هميشه تازه آن به هم مىرسد و كوهى و دشتى نيز مىباشد كوهى آن بزرگتر هم در بيخ و هم در گياه و زنجبيل بىريشه سفيد خشك را به هندى ستهوه نامند و اين بهترين همه است و از چين كه مرباى زنجبيل مىآرند دانههاى بزرگ و باليده و نهايت بىريشه كه مانند آن هيچ جا نمىشود . طبيعت : تر و تازه آن در سيّم گرم و در اول خشك و خشك آن در دويّم خشك و با رطوبت فضليه . افعال و خواص آن : مقوى قوّت حافظه و هاضمه و معده و كبد و مفتح سده جگر و مبهى و محلل رياح غليظه معده و امعا و مقطع بلاغم و رطوبات غليظه چسبيده به سطح معده و امعا و غيرها و مجفف آنها و ملين طبع و مخرج خلط غليظ و رطوبات دماغى و حلق و برودت اعصاب و جهت فالج و كرم معده و يرقان سدى و تقطير البول حادث از برودت و ضعف آلات بول و اسهال كه از فساد غذا باشد و جهت رفع سموم حيوانى و تسكين تشنگى بلغمى و با نبات و كندر جهت رفع مضرت ميوههاى تازه و رطوبت معده و با زرده تخم مرغ نيمبرشت جهت ازدياد منى و غلظت آن و با تربد مسهل رطوبات مفاصل و ساقين و معين قوّت مسهله تربد و با خولنجان و پسته جهت تقويت باه از اسرار است و اكتحال آن جهت غشاوه و سبل و بياض و در دهان داشتن آن رافع تشنگى بلغمى و ضماد آن جهت تقويت اعضا و كزاز و رفع رياح و بواسير و اوجاع بارده و ورم بارد بلغمى و مايى و ريحى خصيه و ساير اعضا و با دو وزن آن حرمل اقوى است در تأثير و به دستور ماليدن سفوف خشك آن و گرم نگاه داشتن آن موضع كه هواى سرد بدان نرسد و به دستور با نصف وزن آن رازيانه خشك نرم كوبيده بيخته و با زرنباد نيز . مضر حلق ، مصلح آن عسل و روغن بادام . مقدار شربت آن : تا دو درم . بدل آن : دارفلفل است و جوارش و مرباى آن در قرابادين ذكر